ساعت رولکس

با این افراد ازدواج نکنید!

۲۱ آذر ۱۳۹۶

افرادی كه نمی توانند در مقابل آزار خانواده از همسر خود حمایت كنند

در ازدواج، ما نه تنها با همسر خود ازدواج می كنیم، بلكه به طور استعاری با خانواده او نیز ازدواج می كنیم. خانواده همسر می تواند نقش مثبت یا منفی در ازدواج ایفا كند. برخی از خانواده ها به طور خیلی جدی در زندگی مداخله می كنند و تأثیر منفی قابل ملاحظه ای می گذارند. تأثیر خانواده همسر بستگی به نحوه برخورد همسر دارد.
چنانچه همسری رفتار غیرمحبت آمیز و مخرب خانواده خود را تحمل نكند و در برابر آنها ایستادگی كند، خطر زیادی رابطه همسران را تهدید نمی كند، اما اگر همسر نتواند رفتار مخرب و آزار دهنده خویشاوندان خود را كنترل كند، روابط همسران رو به وخامت می گذارد. خانواده آزار دهنده همسر، معمولاً به سرعت قابل شناسایی نیست و معمولاً پس از گذشت زمان قابل ملاحظه و با ارتباط زیاد است كه می توان آزار دهنده بودن آنها را تشخیص داد.
خانواده آزار دهنده، حریم ازدواج را به رسمیت نمی شناسد و هچ حد و مرزی را بین خود و فرزند خود رعایت نمی كند. در زیر برخی از نشانه ها و رفتارهای این گونه خانواده ها آورده شده است:

  1. انرژی، توجه و وقت همسران را برای خود می خواهند. اینگونه خانواده ها می پندارند كه هدف و مقصود از ازدواج این است كه عروس یا داماد در خدمت آنها باشند. آنها توقع دارند كه عروس یا داماد دایماً آنها را ببیند و برای آنها كارهایی را انجام دهد كه وظیفه آنها نیست.
  2. سعی می كنند در زندگی همسران دخالت كنند. خانواده آزار دهنده بدون اینكه از آنها درخواستی شود، در مورد همه چیز زندگی همسران اظهار نظر می كنند. از بزرگ كردن فرزندان گرفته تا نوع غذایی كه می خورند. آنها معنی عبارت زندگی خصوصی را درك نمی كنند.
  3. رابطه همسران را به رسمیت نمی شناسند. آنها دایماً عروس یا داماد را به خاطر اینكه باعث جدایی فرزندشان از آنها شده است، تنبیه می كنند. به عروس یا داماد خود احترام نمی گذارند، گویی كه انگار اصلاً وجود ندارند و یا اینكه افراد پست و مزاحمی هستند. آنها این كار را به روش های زیر ممكن است انجام دهند.
  • كارت های دعوت را خطاب به فرزند خود می نویسند.
  • وقتی تلفن می كنند، بدون اینكه با عروس یا داماد خود صحبت كنند، می خواهند كه گوشی را به فرزندشان بدهند.
  • با عروس یا داماد خانواده مثل كلفت یا نوكر رفتار می كنند.
  • در حضور هر دو نفر به گونه ای صحبت می كنند كه گویی فقط فرزند آنها حضور دارد.
  • وقتی كه فرزند خود را می بینند از او احوالپرسی می كنند و به او احترام می گذارند و به عروس یا داماد توجه نمی كنند.
  • با بچه ها به گونه ای برخورد می كنند كه گویی آنها تنها بچه های فرزندشان هستند.
  • فرزند خود را به تنهایی به میهمانی ها، جشنها و مراسم دعوت می كنند.

افرادی كه رفتار آزار دهنده و زیان بخش خانواده خود را نسبت به همسرشان تحمل می كنند، كودكانی هستند كه هنوز بالغ نشده اند. آنها هنوز به خانواده خود وابسته هستند. افرادی كه خانواده آزار دهنده دارند و نمی توانند آزار خانواده خود را از همسرشان دور كنند، برای زندگی مشترك و ازدواج مناسب نیستند.

افرادی كه از روابط قبلی خود هنوز التیام نیافته اند

ازدواج با فردی كه هنوز از روابط قبلی خود التیام نیافته است، ازدواجی یأس آور و موجب دلشكستگی خواهد بود. افرادی كه هنوز از روابط قبلی خود التیام نیافته اند را می توان با ویژگی های زیر شناخت.

هنوز خشم و انزجار شدیدی نسبت به معشوق قبلی خود در دل دارند

هرچه خشم و عصبانیت بیشتری از گذشته در دل مانده باشد، به همان میزان توانایی فرد برای عشق ورزیدن در روابط فعلی كاهش پیدا می كند.

هنوز به خاطر ارتباط پیشین خود احساس گناه می كند و خود را مسئول می داند

چنانچه نامزد شما نسبت به نامزد قبلی خود احساس گناه می كند و تأسف می خورد، آن احساس او حتماً با قابلیت و توانمندی او در ورود به رابطه جدید تداخل می كند.

هنوز رنجش خاطر و آزار و اذیتی را كه از رابطه قبلی دیده است فراموش نكرده و در شوك روحی به سر می برد

برخی از افراد وسوسه می شوند كه با این افراد ازدواج كنند، تا آنها را نجات دهند. غافل از اینكه التیام این افراد نیاز به زمان و كمك تخصصی دارد. اگر كسی تا به این حد آسیب دیده است، باید به او وقت داد تا خود را به كمك افراد متخصص التیام دهد.

افرادی كه عواطف و احساسات خود را بیان نمی كنند

افرادی كه نمی توانند احساسات خود را بروز دهند، افرادی كه عواطف و احساسات را مسخره می كنند و بیان آنها را كاری عبث و بیهوده می دانند، در واقع از هجانات و احساسات می ترسند. این افراد به راحتی می توانند زندگی مشترك را با مشكل مواجه كنند. یك قسمت عمده ازدواج، ارتباط عاطفی است و افرادی كه نمی توانند عواطف خود را بروز دهند، در زندگی مشترك ایجاد اختلال می كنند. موارد زیر را می توان در افرادی كه عواطف و احساسات خود را بیان نمی كنند، مشاهده كرد.
الف  نمی توانند احساسات و عواطف خود را نشان دهند. چنانچه فردی نتواند احساسات خود را با شما در میان گذارد، رابطه با او سطحی و در نهایت مأیوس كننده خواهد شد و همواره مجبور خواهد بود تا احساسات او را حدس بزنید. این حق مسلم ماست كه از همسر خود انتظار داشته باشیم كه احساسات و عواطف اصلی و بنیادین نظیر شادی، غم، یأس و عشق خود را بروز دهد. چنانچه او این توانمندی را نداشته باشد، زندگی را به مسیر دشواری هدایت خواهد كرد. همه ما دارای عواطف و هجانات هستیم. فقط برخی از افراد از عواطف میترسند و سعی می كنند آنها را نادیده بگیرند.
ب  نمی توانند یا نمی خواهند درباره احساسات خود صحبت كنند.
وقتی همسر ما از احساسات خود گفتگو نمی كند، به این معنی است كه رابطه ای وجود ندارد. تنها چیزی كه در زندگی با این افراد وجود دارد یك قرارداد زندگی مشترك است، نه یك ارتباط.

افرادی كه »كودك» مانده اند و بالغ آنها شكل نگرفته است

این افراد از رفتار مسؤولانه و سنجیده طفره می روند و شرایطی را فراهم می آورند كه همسر آنها برای آنها نقش «والد» را ایفا كند. چند صفت ویژه برای شناسایی این افراد در زیر فهرست می شود.

افرادی كه »كودك» مانده اند

عدم مسوولیت پذیری مالی و اقتصادی

این افراد نسبت به بخش اقتصادی زندگی خود بی توجه هستند و در رابطه با آن كوتاه می كنند، به این دلیل كه نمی خواهند بزرگ شوند و مسؤولیت زندگی را به دست بگیرند. نشانه های زیر را می توان در این افراد مشاهده كرد.

  • افرادی كه چك های برگشتی دارند.
  • افرادی كه حساب دخل و خرج خود را ندارند.
  • افرادی كه مكرراً از دیگران پول قرض می كنند.
  • افرادی كه به لحاظ اقتصادی هچ برنامه ای ندارند و تمام پول خود را خرج خرید اجناس لوكس و غیرضروری می كنند.
  • افرادی كه اعتبار مالی مناسبی ندارند.
  • افرادی كه هچ شغلی را برای مدت قابل ملاحظه ای نمی توانند حفظ كنند و مدام بیكار می شوند.
  • افرادی كه وقتی قرض می گیرند، به فكر پس دادن پول مردم نیستند.
  • افرادی كه وقتی پول دارند، صبر می كنند تا تمام شود و بعد به فكر كار و تلاش دوباره می افتند.

برخورد فرد با مسایل اقتصادی و مالی یكی از بهترین نشانه های »بلوغ« است. چرا كه كودكان نه می توانند پول بدست آورند و نه می دانند كه چگونه خرج كنند.

غیر قابل اعتماد بودن

از یك كودك انتظار نمی رود كه به حرف هایش عمل كند و از رسم و رسومات اجتماعی به طور كامل با خبر باشد. كودك برای یاد گرفتن مفهوم «مسؤولیت پذیری» احتیاج به زمان دارد. آموختن «وظیفه شناسی» برای كودكان هرگز به سرعت حاصل نمی شود. اما وقتی یك فرد می خواهد ازدواج كند، از او انتظار می رود كه مسؤولیت پذیر و وظیفه شناس باشد؛ تا بتوانیم به او اعتماد كنیم. نشانه های زیر را می توان در افراد غیرقابل اعتماد مشاهده كرد.

  • افرادی كه قول می دهند و به آن عمل نمی كنند.
  • افراد فراموشكار.
  • افراد مسامحه كار كه دایماً كارها را به تعویق می اندازند.
  • افرادی كه نمی توان روی آنها حساب كرد چرا كه در گذشته به دفعات ما را مأیوس كرده اند.
  • افراد غیر قابل اتكا.

وقتی با چنین فردی سر و كار داشته باشیم، دایماً باید كارهایش را به او یادآوری كنیم، كارهای او را برایش انجام دهم و مدام به خاطر ندانم كاری های او از دیگران عذرخواهی كنیم و كارهای او را توجیه كنیم. در چنین شرایطی نه اعتماد به وجود می آید و نه احترام.

عدم هدفمندی و بی انگیزگی

فردی كه بالغ او شكل نگرفته است برای زندگی نه هدف خاصی دارد و نه انگیزه ویژه ای. او باری به هر جهت زندگی را خواهد گذراند. نشانه های زیر می توانند روشن كننده مطلب باشند.

  • منتظر است كسی از راه برسد و به او انگیزه بدهد تا اینكه بتواند كاری انجام دهد.
  • هچ هدف و سمت و سوی خاصی را در زندگی دنبال نمی كند.
  • به سختی برای آینده برنامه ریزی می كند.
  • تصمیم گیری در مورد همه چیز را به بعد موكول می كند.
  • از روبرو شدن با مشكلات و حل آنها سرباز می زند.
  • همیشه منتظر است تا شانس به او رو كند.

افرادی كه اختلال جنسی دارند

اختلالات جنسی حوزه وسیعی از رفتارها را در برمی گیرد. از آنجا كه ارتباط جنسی یكی از حوزه های با اهمیت در زندگی مشترك است، فردی كه دارای اختلال جنسی است برای ازدواج مناسب نیست.

افرادی كه دیگران را كنترل می كنند

افرادی كه دیگران را كنترل می كنند، درست مقابل افرادی هستند كه مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند. فردی كه مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرد، اغلب از تصمیم گرفتن دوری می كند. اما افرادی كه دیگران را كنترل می كنند، می باید همه تصمیم ها را خودشان بگیرند. افرادی كه مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند، همیشه چشم به كمك و یاری دیگران دوخته اند، اما افراد كنترل كننده هرگز درخواست كمك نمی كنند. افرادی كه مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند، منتظر هستند كه به آنها بگوییم چه كار كنند، اما افراد كنترل كننده به دیگران می گویند كه چه كار باید بكنند و برای دیگران تعیین تكلیف می كنند. آنها می خواهند كنترل همه چیز در دست خودشان باشد و هر كاری خواهند كرد تا مبادا احساس كنند كه چیزی تحت تسلط و كنترل آنها نیست.
افرادی كه دیگران را كنترل می كنند دارای ویژگی های زیر هستند:

  • از لحاظ عاطفی محدود و بسته هستند.
  • آنها به سادگی احساسات و عواطف خود را بروز نمی دهند.
  • حس مالكیت زیادی دارند.
  • بسیار حسود هستند.
  • به راحتی وقتی چیزی مطابق میل آنها نیست و یا هنگامی كه احساس می كنند روی اوضاع كنترل كافی ندارند، عصبانی می شوند.
  • معمولاً دارای عادت های وسواسی هستند.
  • اصلاً خوش ندارند كه كسی به آنها بگوید چه كار كنند، چرا كه احساس می كنند كنترل در دستشان نیست.
  • این افراد معمولاً والدینی سلطه جو و انتقادگر می شوند. چرا كه كنترل كمی می توان بر كودكان اعمال كرد.

افراد كنترل كننده معمولاً كمتر به درمان خود می پردازند، زیرا در درمان، احساس عدم كنترل و احساس تسلط درمانگر، آنها را رنج می دهد و نمی توانند كنترل درمانگر را بر زندگی خود بپذیرند. چنین افرادی مطمئناً تسلط و كنترل همسر را در زندگی نمی پذیرند. لازم است كه همه چیز در كنترل آنها باشد. این افراد معمولاً بر همسر و فرزندان بیشترین كنترل را اعمال می كنند و خشم زیادی را در آنها ایجاد می كنند. ازدواج با چنین افرادی، به معنای پذیرش سلطه و كنترل آنها بر زندگی خودمان است.

افرادی كه مسئولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند

این افراد معمولاً دیگران را به خاطر مشكلات و مسایل زندگی خود مسؤول می دانند و آنها را سرزنش می كنند. آنها مسؤولیت سهمی كه خود در ایجاد آن مشكلات داشته اند را بر عهده نمی گیرند. وقتی با چنین افرادی روبرو شویم، معمولاً داستان های فراوانی از ظلم دیگران و مظلومیت آنها می شنویم. اما باید مراقب بود نفر بعدی خود ما خواهیم بود.
برخی از ویژگی های افرادی كه مسؤولیت زندگی خود را بر عهده نمی گیرند عبارتند از:

  • این افراد به ندرت مستقیماً و با صراحت عصبانیت و خشم خود را بیان می كنند. در عوض مدام گله و شكایت می كنند و قیافه ناراحت به خود می گیرند.
  • هنگامی كه به او راه حلی برای مشكلاتش ارایه می شود، همواره دلیلی پیدا می كند كه چرا این راه حل یا این پیشنهاد مفید نیست.
  • گویا همه راه حل ها برای آنها مفید نیست.
  • هیچ گاه صریح و مستقیم ناراحتی خود را بیان نمی كنند و فرد مقابل را مجبور به حدس زدن می كنند، گویا باید با زور از آنها اطلاعات را بیرون كشید.
  • وقتی به آنها عشق می ورزیم، احساس می كنیم كه تلاش ما بی ثمر است. آنها نمی توانند به سادگی پذیرای عشق باشند.
  • همیشه چیزی هست كه او را ناراحت كند.
  • همیشه بد عنق است.
  • دلش به حال خودش می سوزد و اغلب به خاطر خودش تأسف می خورد و آن را بیان می كند.
  • به جای اینكه تصمیم بگیرد و اقدام كند بیشتر وقتش را به گله و شكایت از روزگار و حوادث می پردازد.
  • هنوز دیگران را (والدین، دوستان، اقوام ) به خاطر گذشته خود سرزنش می كند و آنها را مسؤول زندگی خود می داند.
  • بسیار دیده می شود كه احساس می كنند در دام افتاده اند بدون اینكه هیچ راه گریزی داشته باشند.
  • به موفقیت و خوشبختی دیگران حسادت می كنند و خود را با آنها مقایسه می كنند.

این افراد چند ویژگی اصلی دارند كه عبارتند از:

هرگز مسئولیت شرایط و اتفاقات زندگی خود را بر عهده نمی گیرند

آنها به حال خود تأسف می خوردند، گله و شكایت می كنند و هر كار دیگری انجام می دهند، بدون اینكه اقدامی در جهت بهبود اوضاع صورت دهند. كافی است به آنها پیشنهاد دهید كه چگونه می توانند احساس بهتری داشته باشند، یا مسأله خود را حل كنند؛ آنگاه با فهرست بلند بالایی از انواع دلایلی روبرو خواهد شد، كه چرا آن پیشنهاد برای آنها مفید نیست. برخی از این افراد منتظر هستند تا شما یا دیگری نجاتشان دهد و برخی دیگر فقط احساس ترحم و همدردی دیگران و توجه آنها را می طلبند.

دیگران را به خاطر مشكلات خود سرزنش می كنند

از نگاه این افراد همیشه تقصیر همه چیز به گردن دیگری است. آنان دایماً والدین، بچه ها، همسر، دوستان، وضع سلامتی و بهداشت، اقتصاد و… را به خاطر بد بختی و عدم رضایت خود سرزنش می كنند.

خشم خود را آشكارا بروز نمی دهند

آنان جملاتی به كار می برند كه ظاهراً خصومتت آمیز نیست، اما به طرزی غیرمستقیم، خصومت و تنفر خود را نسبت به شما بیان می كنند. این جملات به آنها كمك می كند تا ظاهر «غیر عصبانی» خود را حفظ كنند.

فكر می كنند كه ضعیف و درمانده هستند

نمی توانم، نمی شود، هرگز و… عبارت های رایج و متداولی است كه این افراد به كار می برند. آنها معمولاً انجام كارهای خود را به تعویق می اندازند، چرا كه به خود اعتماد كافی ندارند. آنها امیدوارند كه دیگران آنها را حمایت كنند و نجات دهند.
همگی ما زمانی ممكن است چنین احساساتی داشته باشیم، اما این احساسات تمام زندگی اینگونه افراد را فرا گرفته است. در ابتدا كه با شخصی از این دست روبرو می شویم، از آنجا كه تجربه مشابه با او را داریم، با او همدردی می كنیم و سعی می كنیم به او كمك كنیم. اما این افراد معمولاً ما را ناكام می كنند و در نهایت نسبت به آنها احساس بی تفاوتی و بی اعتنایی پیدا می كنیم. زندگی با چنین افرادی یك تجربه سخت و دشوار است. این افراد برای زندگی مشترك مناسب نیستند و زندگی را به كام همسر و فرزندان تلخ می كنند.

افرادی كه به سرعت و به شدت خشمگین می شوند

افرادی كه به سرعت و به شدت خشمگین می شوند

همه ما در زندگی خود خشمگین می شویم. وقتی كه اوضاع بر وفق مراد نیست، وقتی كه ناراحت هستیم، یا در حق ما بی عدالتی شده است، خشمگین می شویم. این نوع از خشم طبیعی است و همه ما آن را احساس می كنیم. اما برخی افراد به طور ناگهانی و با شدت بسیار زیاد خشمگین می شوند. یا به عبارت دیگر خشم آنها غیر معمولی و نامتناسب است. زندگی با چنین افرادی یك تجربه بسیار وحشتناك است. این افراد با خشم خود، همسر و فرزندانشان را كنترل می كنند. وقتی با چنین افرادی روبرو می شویم، برای اینكه مورد حمله خشم آنها واقع نشویم، رفتار خود را بسیار كنترل می كنیم و در حال ترس از آنها به سر می بریم. چرا كه هر لحظه احتمال آن می رود كه عصبانی شوند و خشم خود را با شدت هرچه تمامتر بروز دهند. كنترل رفتار در برابر این گونه افراد برای مدتی كوتاه امكان پذیر است، اما در زندگی مشترك حقیقتاً انرژی فراوانی از انسان می گیرد. در زیر برخی از نشانه های هشدار مربوط به خشم ناگهانی و بدون كنترل آورده شده است:

  • هنگامی كه برخی چیزهای كوچك مطابق میل او نیست، از كوره در رفته و خشم خود را روی كسانی كه در اطراف او باشند، خالی می كند.
  • هنگامی كه با نظر او موافق نیستید، با فریاد، بد دهنی و تهدید پاسخ می دهد.
  • هنگامی كه از او می خواهید تا كار ساده ای را برایتان انجام دهد، حالت تدافعی گرفته و مخالفت می كند.
  • هنگامی كه به او توضیح می دهید كه رفتارش چه تأثیری بر شما می گذارد، احساس می كند كه به او حمله شده است و متقابلاً بی رحمانه به شما حمله می كند.
  • خشم خود را با كوبیدن در، قطع تلفن، ترك اتاق و… بروز می دهد.
  • خلق و خویش به ناگهان از وضعیتی مهربان، گرم و صمیمی، در عرض تنها چند ثانیه به وضعیتی عصبانی تغییر می كند.
  • وقتی كاری را كه می خواهد برایش انجام نمی دهد، یا مرتكب اشتباه می شوید، آمادگی او برای اینكه داد بزند و شما را تحقیر كند، بالاست.
  • به كرات در مكان های عمومی نظیر رستوران ها، مراكز خرید، خانه دوستان و… صدایش را بلند كرده و یا عصبانی می شود.
  • خشم خود را به صورت فیزیكی و با زدن و یا پرت كردن اشیا و هل دادن و یا زدن شما و یا دیگری نشان می دهد.

قبل از ازدواج لازم است كه به مسأله خشم توجه كنیم. در صورتی كه فرد مورد نظر شما در كنترل خشم خود مشكل دارد و به شدت خشمگین می شود، ارتباط شما در آینده مخدوش خواهد بود. از ازدواج با چنین افرادی باید پرهز كرد. زندگی با چنین افرادی به شدت آسیب زننده است.
تعدادی از این افراد بعد از ازدواج خشم خود را با زدن همسر خود خالی می كنند. در ادبیات علمی آنها را به عنوان همسر آزار می شناسیم. همسر آزاری یك مورد بسیار جدی در روابط خانوادگی به شمار می رود. برخی از خانم ها، پس از ازدواج متوجه می شوند كه همسر آنها دست بزن دارد وخشم خود را با زدن آنها كاهش می دهد. بسیاری از این خانم ها اولین باری كه متوجه این مسأله می شوند، بهت زده می شوند، و نمی دانند كه چه باید بكنند. همسر آنها در عین حال كه به آنها ابراز عشق و صمیمیت می كند، در لحظه عصبانیت به راحتی آنها را می زند و بد دهنی می كند. زمانی كه این خانم ها از شوهران خود می خواهند كه رفتار خود را تغییر دهند، آنها معمولاً اظهار می كنند كه: »تو نباید كاری كنی كه من عصبانی شوم« و به این صورت سعی در كنترل همسر خود دارند. خانمی كه با امید فراوانی به زندگی مشترك پا گذاشته، پس از عقد ازدواج، اولین سیلی را كه از همسر خود می خورد، احساس درد، تنهایی، شرم، خجالت، ناتوانی، خشم و افسردگی می كند. عزت نفس آنها شدیداً آسیب می بیند و معمولاً ناتوان از تصمیم گیری، به زندگی با شوهر آزارگر خود ادامه می دهند. همسران آزار دیده بعضاً به قدری تحقیر می شوند، كه زندگی با آزار دهنده خود را توجیه می كنند و برای نجات آنها از شرایط آزار نیاز به روان درمانی هست.

افرادی كه معتاد به مصرف موادمخدر، الكل یا دارو هستند

اگر دست خود را در آتش ببرید، حتماً خواهد سوخت. اگر خود را جلوی ماشین بیاندازید حتماً زیر گرفته خواهد شد. اگر عاشق یك الكلی یا معتاد به موادمخدر بشوید، حتماً آسیب خواهد دید.كسی كه معتاد به مصرف موادمخدر یا مصرف مشروبات الكی است، به واقع فردی است كه سعی می كند تا بر مغز خود با استفاده از یك ماده شیمیایی تأثیر بگذارد، تا از مشكلات و دنیای واقعی دور شود. ما با تعداد بیشماری از زوج ها و همسران روبرو می شویم، كه در ابتدای زندگی اعتیاد را یك امر عادی می دانسته اند؛ یا فكر می كرده اند كه موضوع چندان مهمی نیست و نامزد آنها پس از ازدواج مواد را ترك خواهد كرد و به این امید تن به ازدواج داده اند و بعد با یك زندگی بحران زده روبرو شده اند. زندگی پرملالتی كه در آن بسیار آسیب دیده اند و راههای گریز از آن بسیار محدود بوده است.

افرادی كه معتاد به مصرف موادمخدر، الكل یا دارو هستند

برای آنكه به طور خیلی خلاصه با اعتیاد آشنا شویم، در اینجا اطلاعات محدودی می آوریم، تا تصویر صحیح تری از اعتیاد داشته باشیم.۷۶ درصد مردان و ۶۵ درصد زنانی كه معتاد به مصرف مواد هستند، یك بیماری روانی دیگر نیز دارند. علایم افسردگی بین افراد مبتلا به سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد شایع است و احتمال خودكشی موفق بین مبتلایان به بیماری سوء مصرف مواد تقریباً ۲۰ برابر بیشتر از كل جمعیت است. از آنجا كه فرد معتاد نیاز به درمان جدی دارد، باید از ازدواج با او پرهیز كرد. این پرهیز از ازدواج تنها به دلیل خود اعتیاد نیست، بلكه به دلیل تأثیرات روانشناختی است كه مصرف مواد بر روی فرد بر جای می گذارد. مثلاً مصرف مواد افیونی از قبیل تریاك، ایجاد خواب آلودگی، بی اشتهایی، كاهش میل جنسی، كاهش فعالیت، تغییر در شخصیت، وراجی، بیش فعالی، تحریك پذیری، پرخاشگری، تهیج، بدبینی، ناتوانی جنسی و توهم می كند.

آیا با فردی كه تحت تأثیر مواد دارای چنین شرایطی هست می توان ارتباط صمیمانه ای برقرار كرد؟ مسأله اعتیاد یكی از جدی ترین مسایلی است كه قبل از ازدواج باید به آن توجه كرد. در تحقیق قبل از ازدواج، این مورد یكی از الزامات است. دانستن اینكه آیا یكی از اعضای اصلی خانواده فرد معتاد هست یا نه؟ نیز می تواند كمك كننده باشد. چرا كه یك الگوی ژنتیك در بیماری سوء مصرف مواد مشاهده می شود. ازدواج با فرد معتاد یك خودآزاری و یك آسیب جدی است. اما اگر فردی را دوست دارید كه معتاد است، تنها می توانید از او بخواهد كه مواد را كنار بگذارد و برای ترك مواد كمك تخصصی بگیرد در صورتی كه این فرد موفق به ترك مواد شد، لازم است تا یك سال از ازدواج با او خودداری كنید. چون ۱۲ ماه اول پس از قطع وابستگی دوره پر خطری برای عود بیماری به شمار می رود. این دوره را اصطلاحاً دوره بهبود موقت اولیه نامیده اند. پس از آن همچنان باید با احتیاط بسیار با چنین افرادی ازدواج كرد.
یك فرد معتاد، لازم است تا به خودش بپردازد و در ابتدا بیماری خود را درمان كند. بسیاری از این افراد برای فرار از واقعیت اعتیاد، ممكن است رو به ازدواج آورند. و یا حتی خانواده های آنها تصور كنند كه ازدواج می تواند درمان اعتیاد آنها باشد. درمان اعتیاد همانند درمان دیگر بیماری های روانشناختی، یك درمان كاملاً متمركز و تعریف شده است و ازدواج تنها می تواند استرس این افراد را اضافه كند و مصرف مواد آنها را افزایش دهد.

شاید این مطالب نیز به کارتان بیاید