ساعت رولکس

علت های فروپاشی ازدواج – ساعت رولکس

۲۱ دی ۱۳۹۶

ازدواج و زندگی خانوادگی نمونه‌های کوچکی از خود زندگی هستند و می‌توانند لذت و یا درد بی‌پایان ایجاد کنند. ازدواج و خانواده سالم می‌تواند منبع ارزشمندی برای دوره‌های سخت زندگی باشد. برعکس، روابط ناسالم و معیوب می‌توانند مشکلاتی را ایجاد کنند که حتی به نسل‌های بعدی نیز منتقل گردد.

شواهد موجود حاکی از این است که علل شکست ازدواج پیچیده و چند گانه‌اند. در تحقیقات و نظریات مختلفی که ارایه شده است عوامل چندی در فروپاشی خانواده دخیل شناخته شده‌اند که در ادامه آمده است.

بیکاری و مشکلات معیشتی

بیکاری و مشکلات معیشتی

به عقیده بسیاری، به خصوص از نظر سازمان های رفاه اجتماعی، فشار ناشی از بیکاری بر خانواده بسیار شدید است و می‌تواند تأثیر زیادی بر سلامت روابط داشته باشد. بیکاری نه تنها باعث تنگناهای مالی می‌شود بلکه اعتماد به نفس را کم می‌کند و باعث انزوا و کاهش توانمندی خانواده‌ها در دستیابی به زندگی رضایت بخش می‌شود. در سوی دیگر طیف هم خانواده‌ها به علت فشارهای مالی و ترس از بیکاری ساعات کار خود را افزایش می‌دهند و در نتیجه وقت کمتری برای خانواده خواهند داشت. و این خود فشار دیگری را بر خانواده تحمیل می‌کند.

عوامل خطرساز در درون خانواده‌ها

بسیاری نظرات حاکی از آن است که وجود برخی عوامل در درون خانواده، ازدواج را در معرض خطر جدی فروپاشی قرار می‌دهد. به عنوان مثال می‌توان از مشکلات ناشی از مصرف الکل، اعتیاد و قمار نام برد. جدا از تباهی اجتماعی، آنها اغلب با خشونت در خانواده نیز همراهند. از بیماری‌های مزمن هم به عنوان استرس‌های ناتوان کننده در خانواده نام برده شده است. برای مثال می‌توان از داشتن کودکان معلول، بیماری های مزمن روانی و بیماری‌های جسمی خطرناک نام برد.
همچنین از خانواده‌های مخلوط (که فرزندان حاصل از ازدواج‌های قبلی در خانواده حضور دارند) نیز بعنوان خانواده‌های در معرض خطر جدی نام می‌برند. زوجین در این شرایط اغلب با مشکلات پیچیده‌ای مواجه می‌شوند و انتظارات غیرواقعی آنها می‌تواند فشار مضاعفی بر رابطه زناشویی وارد سازد. سابقه طلاق والدین هم در برخی نظرات به عنوان عامل خطر جدی فروپاشی در ازدواج مطرح شده است افرادی که در خانواده‌های ناکارآمد رشد کرده‌اند ممکن است در تلاش برای ساختن و حفظ یک ارتباط سالم و رضایت بخش آمادگی لازم را نداشته باشند.

بازنگری در نقش‌های جنسیتی و منشور برابری فمینیست‌ها

به نظر می‌رسد که بازنگری در نقش‌های جنسیتی اثرات جدی در ازدواج داشته است. بدنبال “جنبش زنان”، دیدگاه‌های بنیادی جدیدی در زمینه‌ی نقش زنان و موقعیت اجتماعی آنان مطرح شده است و مردان اغلب در چگونگی تعامل با این نظرات مردد به نظر می‌رسند.
عوامل مؤثر در شکل یافتن این دیدگاه ها متنوع‌اند از این میان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • عوامل اقتصادی و ورود زنان به بازار کار
  • افزایش سهم زنان در اقتصاد خانواده
  • افزایش سطح تحصیلات زنان
  • دسترسی به روش‌های مؤثر کنترل موالید و کاهش تعداد فرزندان

عدم پاسخ‌گویی به شرایط و مطالبات جدید، می‌تواند روابط زوج را به عرصه “جنگ قدرت” سوق دهد. تا آنجا که برخی از فمینیست‌های افراطی موضعی بسیار خصمانه به خانواده گرفته‌اند و طلاق را رهایی از یک ساختار ظالمانه معرفی کنند و نه فروپاشی یک پیوند مقدس.

نگرش‌های منفی و دوسویه به ازدواج

نگرش‌های منفی که در جامعه (جوامع غربی) نسبت به خانواده شکل گرفته است، پایداری ازدواج را تضعیف می‌کند. یکی از مهم‌ترین عوامل دخیل در سست شدن روابط زوج‌ها، تردید (و گاه خصومت) نسبت به مفهوم ازدواج است که به خصوص در میان تحصیل کرده‌ها، وسایل ارتباط جمعی و سازمان‌های اجتماعی رسوخ کرده است. نقش سازنده و مثبت خانواده در حفظ سلامت اجتماعی و روانی افراد بخوبی شناخته نشده است و یا نادیده گرفته شده است. دکتر “ایستمن” بیان می‌کند که یک سری اسطوره‌ها و باورهای غلط در سطح جامعه در مورد خانواده رایج شده است، همچون:

  • “ازدواج تنها برای مردان خوبست”.
  • “ازدواج موجب سلامت و رضایت مردان است و زنان را بیمار و ناخشنود می‌سازد”.
  • “خشونت و سوء استفاده در ازدواج رایج است”.
  • “تلاش برای کاهش فروپاشی خانواده‌ها در حقیقت تحقیر، برچسب زدن و حمله به افرادی است که طلاق گرفته‌اند”.

رشد فردگرایی

“دکتر دیوید بلنکن هورن”، رئیس انجمن ارزش‌های آمریکایی، مسئله را این چنین عنوان می‌کند که: “تغییری در نگرش عمومی به معنای ازدواج و تعهد به ازدواج رخ داده است و جریان نیرومند تعهد به خود و فردگرایی شکل گرفته است و این دلیل اصلی ضعف خانواده به عنوان یک نهاد است.”

رشد فردگرایی

بسیاری چنین عنوان کرده‌اند که امروزه برخی افراد با این باور که حقوق و نیازهای فردی بایستی بر منافع زوجین در ازدواج مقدم باشد، به روند ازدواج وارد می‌شوند و چنین به نظر می‌رسد که این زوج‌ها آمادگی لازم برای تعهد به زندگی مشترک برای تمام عمر را ندارند.

فقر مهارت های ارتباطی

فقر مهارت‌های ارتباطی در سطح روابط بین فردی شایع‌ترین عامل است که می‌تواند به شکست ازدواج بیانجامد. روشن شده است که شمار زیادی از مردم قادر به بیان واضح و جسورانه نیازهای خود نیستند و در نتیجه نمی‌توانند از بروز خشم و خشونت ویرانگر خود در روابط مشترک جلوگیری کنند. فقر مهارت‌های ارتباطی باعث می‌شود که زوج‌ها دچار انزوا، عدم اطمینان و سردرگمی در روابط خود شوند و گاه صمیمیت را در خارج از روابط مشترک خود جستجو کنند.

فقر مهارت های ارتباطی

خشونت در خانواده

خشونت در خانواده در برخی نظرات علت اصلی فروپاشی ازدواج تلقی شده است و گفته می‌شود این خشونت اغلب از نسلی به نسل بعد انتقال می‌یابد. هر زمان در روابط خانوادگی “قدرت” برجسته شود، نتیجه اغلب بروز خشونت است که بیشتر زنان و کودکان از آن در رنجند.

داشتن زندگی مشترک پیش از ازدواج

در جوامع صنعتی غرب، در چند دهه اخیر پیوسته بر شمار افرادی که “زندگی مشترک بدون ازدواج” را انتخاب می‌کنند، افزوده می‌شود. باور رایجی در جامعه شکل گرفته است که روابط مشترک پیش از ازدواج به شکل‌گیری یک ازدواج موفق کمک می‌کند. این نگرش را به خصوص برخی از متخصصین در چند دهه گذشته رایج کرده‌اند. برای مثال “مونت گومری” عنوان کرد: “زوج‌هایی که زندگی مشترک را قبل از ازدواج تجربه می‌کنند در انتخاب همسر کمتر اشتباه می‌کنند، ازدواج آنها منطقی‌تر است و توهمات کمتری در مورد شریک زندگی خود دارند.”

با این‌حال “زندگی مشترک بدون ازدواج” سیستمی به شدت ناپایدار است. پژوهش‌های اخیر همگی نشان می‌دهند که تجربه زندگی مشترک بدون ازدواج شانس شکست در ازدواج را افزایش می‌دهد. ناک به این واقعیت اشاره می‌کند که در بسیاری موارد “زندگی مشترک بدون ازدواج” آینده‌ای ندارد، برای مدت کوتاهی دوام می‌آورد و سرانجام به ازدواج یا جدایی ختم می‌شود. و نهایتاً اینکه “زندگی مشترک بدون ازدواج” جدا از اینکه نهایتاً چه سرانجامی داشته باشد، به ازدواج ختم شود یا نشود، چه از لحاظ کمی، چه از لحاظ کیفی با ازدواج متفاوت است. از بررسی مطالعات انجام شده، چنین نتیجه‌گیری می‌شود که:

  • تجربه مشترک پیش از ازدواج شانس ازدواج موفق را کاهش می‌دهد. این ارتباط امکان کسب تجربه در مورد مسایل ازدواج را به زوج نمی‌دهد. امکان شکل گرفتن یک رابطه متعهدانه که افراد بتوانند یکدیگر را به خوبی بشناسند را فراهم نمی‌سازد و زوج‌ها فرصت سازگاری با یکدیگر را بدست نمی‌آورند. و اگر شانس انتخاب مجدد به این افراد داده شود، بیش از نیمی از آنها یکدیگر را انتخاب نخواهند کرد.
  • زوج‌هایی که تجربه زندگی مشترک بدون ازدواج را داشته‌اند در مجموع شادمانی و رضایت‌مندی کمتری در زندگی زناشویی دارند، نزدیکی میان آنها کمتر است، اعتماد کمتری به هم دارند، از آزادی کمتری در زندگی زناشویی برخوردارند، خشونت و تعارض‌های ارتباطی آنها بیشتر است و رابطه آنها نسبت به زوج‌هایی که زندگی مشترک قبل از ازدواج را تجربه نکرده‌اند، پایداری کمتری دارد.

آسانی طلاق

آسانی طلاق

در دهه‌های اخیر به دنبال تصویب قانونی که طلاق را تسهیل می‌کند، افزایش برجسته‌ای در آمار طلاق رخ داده است. اکنون افراد با این نگرش وارد زندگی مشترک می‌شوند که طلاق در هر زمان دلخواه مجاز است و به سادگی انجام می‌شود. می‌دانند که احتمال وقوع آن در بیش از نیمی از ازدواج‌ها وجود دارد و هرگاه در زندگی مشکلی پیش آید، طلاق راهی پذیرفتنی و بسادگی دست یافتنی است، و نیز آنها می‌دانند که در صورت جدایی نیمی از دارایی‌ها به آنها تعلق خواهد گرفت. این وضعیت منجر به فضایی شده است که زوج‌ها به جای تعهد به زندگی مشترک و تلاش برای حل مسایل از مشکلات دوری می‌جویند و به سادگی از یکدیگر جدا می‌شوند.

انزوای اجتماعی و جغرافیایی خانواده‌ها

به نظر می‌رسد انزوای تدریجی خانواده‌ها فشار زیادی بر ازدواج تحمیل می‌کند. گفته می‌شود که کاهش خانواده‌های گسترده، بیکاری، نبود سیستم‌های حمایتی، اجتماعی و محلی همگی در انزوای اجتماعی خانواده‌ها مؤثر بوده است.

مهاجرت

مشخص شده است که مهاجرین با مشکلات ویژه‌ای روبرو می‌شوند که ازدواج آنها را در معرض خطر قرار می‌دهد.